X
تبلیغات
***♣♦♠♥خنده بازار♠♣♦♥***

























***♣♦♠♥خنده بازار♠♣♦♥***

جوک های با حال


داستان مفصل سوء استفاده ی جنسی یک زن 31 ساله ی چینی
از یک پسر 13 ساله !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 
** **なたさるかなだ羅山な滝さやかあ** **なやマヌらは坂花やまあ傘話間に** **魚玉らはがやわまぁら花や** * *なたまやかあさらやわはさたなは** **やなたきたなよいさは早見たかあ** **やバカにかわ** **鼻高なわ谷中あだ名はさな** ** たかなあかさやなやまなたあかさ** **なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤ** **なた** **名棚や探したい以下対する** ** 目指し回友人目指し差が愛する** **なたさるかなだ羅山な滝さやかあ** **なやマヌらは坂花やまあ傘話間に** **魚玉らはがやわまぁら花や** ** なたまやかあさらやわはさたなは** **やなたきたなよいさは早見たかあ** **やバカにかわ** **鼻高なわ谷中あだ名はさな** ** たかなあかさやなやまなたあかさ** **なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤ** **なた** **名棚や探したい以下対する** ** 目指し回友人目指し差が愛する** **なたさるかなだ羅山な滝さやかあ** **なやマヌらは坂花やまあ傘話間に** **魚玉らはがやわまぁら花や** ** なたまやかあさらやわはさたなは** **やなたきたなよいさは早見たかあ** **やバカにかわ** **鼻高なわ谷中あだ名はさな** ** たかなあかさやなやまなたあかさ** **なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤ** **なた** **名棚や探したい以下対する** ** 目指し回友人目指し差が愛する** **なたさるかなだ羅山な滝さやかあ** **なやマヌらは坂花やまあ傘話間に** **魚玉らはがやわまぁら花や** ** なたまやかあさらやわはさたなは** **やなたきたなよいさは早見たかあ** **やバカにかわ** **鼻高なわ谷中あだ名はさな** ** たかなあかさやなやまなたあかさ** **なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤ** **なた** **名棚や探したい以下対する** ** 目指し回友人目指し差が愛する** **なたさるかなだ羅山な滝さやかあ** **なやマヌらは坂花やまあ傘話間に** **魚玉らはがやわまぁら花や** ** なたまやかあさらやわはさたなは** **やなたきたなよいさは早見たかあ** **やバカにかわ** **鼻高なわ谷中あだ名はさな** ** たかなあかさやなやまなたあかさ** **なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤ** **なた** **名棚や探したい以下対する** ** 目指し回友人目指し差が愛する** **なたさるかなだ羅山な滝さやかあ** **なやマヌらは坂花やまあ傘話間に** **魚玉らはがやわまぁら花や** ** なたまやかあさらやわはさたなは** **やなたきたなよいさは早見たかあ** **やバカにかわ** **鼻高なわ谷中あだ名はさな** ** たかなあかさやなやまなたあかさ** **なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤ** **なた** **名棚や探したい以下対する** ** 目指し回友人目指し差が愛する** **なたさるかなだ羅山な滝さやかあ** **なやマヌらは坂花やまあ傘話間に** **魚玉らはがやわまぁら花や** ** なたまやかあさらやわはさたなは** **
 
 
واقعاً خجالت نکشید زنیکه‌ی احمق!!!!!!؟؟؟؟
من که اعصابم به هم ریخت
ضمناً از بانوانی که مطلبو خوندن بخاطر استفاده از کلماته زشت داخل داستان
واقعاً عذر ميخوام

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1391ساعت 18:35 توسط علی آقا|

سلام به همه......

این دفعه می خوام تغییر تحول ایجاد کنم.......

و می خوام از همه کسایی که میان سر می زنن و نظر می دن تشکر کنم

«حالا برین عشق کنین که به موقش دهن همتون سرویسه عزیزای من»

 

اول واستا بینم این عشق پسر کیه دهن مارو سرویس کرده آبرو حیثیت نذاشته واسمون

چی میخای هی میگی جواب بده؟؟؟ امرت؟؟؟؟

 

اینم یه مطلب جدید.......

مطلب خودم نیس دزدیه آقا هرکی هم که قبلا خوندش سرش به گور به من چه!!!!!!!!!!!!!!!!

 

وزارت ارشاد از ناشرین خواست «رابطه جنسی» را به عبارت «رابطه صمیمی» تغییر دهند!
یعنی ممکنه از این به بعد تو کتاب ها به چنین جمله هایی بربخوریم

* – شما چطور به این بیماری مبتلا شدید؟
- بعد از یک رابطه صمیمی پرخطر!


... ... * حاصل ارتباط صمیمی ما، سه فرزند بود!

* در میان جانوران، تنها دلفین ها و میمون ها هستند که مثل انسان ها وقتی با هم رابطه صمیمی می کنند، لذت می برند!


* – جرمت چیه؟
- یه عالمه عکس های «رابطه صمیمی» ای از آتلیه مون پیدا کردن!

* – رابطه صمیمی هم داشتید؟
- نه، ما دوست های خیلی خوبی بودیم اما هیچ وقت با هم رابطه صمیمی نداشتیم!

 

حالا فرض کنید اگر ذهن ما بعد از مدتی، ناخودآگاه این دو عبارت را معادل همدیگر بداند، با شنیدن بعضی جمله ها چه حالی ممکن است بهمان دست بدهد!!!!
* معلم – بچه ها من دوست دارم همه مان در این کلاس با هم رابطه ای صمیمی داشته باشیم!

* کامران و هومن دو دوست هستند که با هم رابطه ای صمیمی دارند!
* صمیمیت از نگاهش می بارید!
* – مامان شما کی تصمیم گرفتید با بابا ازدواج کنید؟
- وقتی که خیلی صمیمی شده بودیم!

منم صمیمانه همتونو دوس دارم عزیزای من

 

در ضمن اگه جوکی چیزی دارین بفرستین تا با اسم وامونده خودتون بذارمش تو وبلاگ.....

آی دی من تو پروفایلم هست می تونید از اونجا بردارین.....

من اکثراً آنلاین هستم.............

راستی میمیرین هر دفعه که میایین تو وبلاگ این انتخاب وبلاگ برتر ماه رو از این گوشه کلیک کنین؟؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟ حسودااااا

 کوه که نمی خواین بکنین ۲تا کلیک بیشتر نیست نمیمیرین

 

بترکین نظرم بدین چش درومده ها

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 4:25 توسط علی آقا|

با سلام مجددخدمت دوستان عزیزم

حال شما؟

انشاالله که همه شما نیست و نابود شدید.....

اِاِاِاِاِاِاِ ببخشید انشاالله که سالم و سلامت هستین.

بچه ها قدیما یه تاریخچه برای شهر قزوین نوشته بودم حیفم اومد دوباره نذارمش....... در ضمن اینم بگم که پروفایل مدیر هم آماده دیدنه ، یکی از بچه ها در خواست داده بود....

راستی بچه هایی که با هم کل کل می کنن....اینجا جای این کارا نیست ها نبینم دیگه.....

 

از اونجایی که من بصورت راندوم گیرش میدم به یکی از قومیّت های ملت شریفمون ، الان هم چند وقته که با کسی کاری نداشتم ، حوصلم سر رفته بود گفتم چیکار کنم چیکار نکنم بده گیرش بدم به این قزوینی های عزیز

 

اول از همه میریم سراغ تاریخچه شهر قزوین :

این شهر باستانی در قدیم به اسم تهران «یعنی همون ته ران که یه قسمتی از بدنه که این ملت خیلی بهش حساس هستن» مشهور بود. از اونجا که این ملت ضایع بازی های خیلی زیادی رو به خاطر علائق و سلیقه هاشون« و همچنین اسم شهرشون که به این قضیه کمک اساسی میکرد» از خودشون نشون میدادن، آغا محمد خان قاجار اسم شهرشون رو عوض کرد و به خاطر این که اسم این شهر به اسم قدیمش باقی نمونه تهران فعلی رو به این اسم نام گذاری کرد و اون رو کرد مرکز حکومت خودش تا اذهان عموم رو منحرف کنه«از اونجا که من تاریخ دان بزرگی هستم اینا رو میدونم ها!!!!!!».

آغا محمد خان اسم این شهر رو گزبین گذاشت ، ولی از اونجایی که این مردم شریف علاقه بسیار زیادی به کو.... یا همون ته ران داشتن خودشون اسم شهر رو به خزبین تغییر دادن.«در قدیم مردم این شهر عزیز به بچه خوشگل ها خز میگفتن». و به خاطر همین اصطلاح خز بود که اسم این شهر به خزبین تغییر یافت.

حالا اگه از جنگ و جنگ بازی ها و کشت و کشتار آغا محمد خان و بقیه پادشاه ها توی این شهر بگذریم میرسیم به این که بعد از کلی بدبختی و رشوه دادن اسم این شهر به قزوین تغییر پیدا کرد.

از سوغاتی های معروف این شهر که از قدیم معروف بوده میشه این اقلام رو نام برد:

1 – کلوچه لاهیجان

2 – سوهان قم

3 – گز اصفهان

4 – عطر مشهدی

5 – خاویارمازندران

6 – انار ساوه

و......

که اکثر این ها تولید خارج هستن و به این ایالت وارد میشن ، متاسفانه خود این شهر سوغات خاصی نداره و بشتر تو واردات صادرات و قاچاق انسانه«و بیشترپسر بچه وارد میکنه».

گذشته از اینها این شهر با قدمت زیادی که داره بناهای تاریخی کمی داره که اکثر اونها رو مهد کودک ها تشکیل میدن(که برمیگرده به سلیقه مردمش).

مهد کودک مشیرالدوله ، مهد کودک شیخ پشم الدین صوفی ، مهد کودک سلطان حسین خان تهرانی ، کان العماره  و..... جزء بزرگترین آثار تاریخی این شهر هستن.

از دیگر عجایب این مردم عزیز و متمدن اینه که همگی وصیَت میکنن که قبر هاشون رو به شکل سرسره درست کنند تا بچه ها روی آن سرسره بازی کنند(عجب مردم جلبی).

بقیه تفاسیر گرانبهای این حقیر را در پست های بعدی خواهید دید ، که شامل عکس های باستانی و مجموعه ای از علائق ، سلیقه ها و ویژگی های این مردم پاک ، دوست داشتنی و متدین میباشد که بستگی به یاری شما و نظرات گرانبهای شما دارد.

 

 

*الهی دستتون بشکنه اگه نظر ندین*

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 17:4 توسط علی آقا|

سلااااااااااام

خووووووو یه راست میریم سر اصل مطلب که خیلی قاطی ام خوب بودن حالتون هم به من هیچ ارتباطی نداره.....

یه مدتیه که ما کم فروغ شدیم و یه عده ای پر روووووو

گفتیم بیایم جواب نظراتو بدیم و یه کم کرک و پر ریزون کنیم تا یه عده ای حساب کار بیاد دستشون بفهمن مسجد جا ...وزیدن  نیست....

در درجه اول تشکر ویژه می کنم از اون کسایی که تولدم رو تبریک گفتناسم نمیارم ولی از همه اون دوستای خوبم ممنونم..... درد و بلاشون بخوره تو سر یه عده ای.....

 

دختر بارونی هم تشکر کرده ، والا تو که خوب رویی هم داری کجا کم رو هستی؟؟

به من چه خودش اسمشو نوشته دختر با  رو نی ، خوب کسی که با رو نباشه بی رو میشه دیگه نه؟؟؟؟

ولی وبلاگش قشنگ بود....«بیشتر آهنگش»

 

آزیتا هم که خودش دیوونس گفته اون رییس تیمارستانه خودش دیوونه بوده...

 

آه بیا....

زری هم مهندس شده برامون حالا تو این موقعیت...

ای زری ور بپری....

فرموده که اگه اون دیوونه ها با سطل و قاشق ماشق و این حرفا خالی کنن آبو دیوونه هستن باید با خود وان خالیش کنن...

فک کنم منظورش همون سیفونه.......

 

هستی هم گفته میگمااااا خیلی اعتماد به نفس داریاااا....

ده آبجی اگه اعتماد به نفس نداشتیم که شما سرپا می خوردیتمون تو این 5سال

 

مهدیه خانوم هم خواسته حرف بزنه راه رفته....بجای اینکه بگه وب جالبی داری گفته وجب جالبی داری....

خدایی تا 2 روز ذهنم درگیر بود که این بابا وجب های منو از کجا دیده.....

 

یه بنده خدایی هم که با اسم تنها میاد نظر میذازه IDش نمی دونم چرا آشناس ولی خودش فک کنم یه کمی کم داره با 16 روز تاخیر اومده تولد منو تبریک گفته.....بازم درد و بلاش بخوره تو سر بعضیاااا....

 

سارا هم گفته که خیلی خیلیییییییییییییییی وبلاگ ما چرت بوده و حالش به هم خورده...خو عزیز دل من به گاری که نبستنت که... مجبور نیستی بیای تو وبلاگ من ، دفعه دیگه هم این دورو ورا پیدات بشه میدم فرنود بخورتت هاااا...

 

سحر هم گفته مطالب ما بی مزه اند.... مگه خوردیش ببینی چه مزه ایه؟؟؟

خوب نوش جونت حالا هسته ش رو تف کن....

 

12 گفته ببین عزیزم وقتی 4تا جوک بی مزه میذاری آخر و عاقبتش میشه این...

کو؟؟ چی؟؟ چی میشه؟؟؟؟

این میشه که شما یه قسمتای حساسی از بدنت می سوزه؟؟؟

اشکال نداره بذاریش آب سرد خوب میشه.....

 

به تو چه جان عزیزم آدم نباید مسائل خونوادگیشو همه جا جار بزنه خو پدر محترم شما  ر ی د ه  به ما چه ارتباطی داره؟؟...خو نیا به همه بگو آبرو باباتو نبر....

بنده خدا چند بار هم این حرفو تکرار کرده ببینین نظرشو:

ر ی د ی بــــــــــــا بــــــــــــــــا ....................!!!!!

ر ی د ی بــــــــــــا بــــــــــــــــا ....................!!!!!

ر ی د ی بــــــــــــا بــــــــــــــــا ....................!!!!!

 

 

سلام علیک سعیده چرا رنگت پریده؟؟؟

نه بابا نترس رنگت نپره ، ما اینجا به بچه باحالا فحش نمیدیم.....«شوخی می کنیم ولی فحش نه، بات حالیدیم برو حالشو ببر»

 

رهگذر هم حالا این وسط اومده واسه ما شده معلم املا...

گفته بی سواد ضایع نه ظایع....حالا خوبه رهگذر بودی هااااااا اگه می خواستی بمونی چیکا می کردی...

 

هه هه!!!

یه سحر دیگه هم اومده به من گفته انتر نفتی...

تو یا نمی دونی انتر چیه یا نمی دونی چه وسایلی با نفت کار می کنن....ای که موش کور بخورتت که نفهمه چه عتیقه ای رو خورده...

 

شعر نویی سرودیم خطاب به آقا علی و مهناز  خانوم که هر دوشون گفتن خیلی خری

ما سریم شما سروری....ما دریم شما سر دری......ما سریم شما سر تری....ما خریم شما خر تری.....

اینم بنویس تو دفتر خاطراتت بعدشم برو بشین و حالشو ببر

 

دکتر کپی هم فرمودن از آشنایی ما خوشبختن و های حرفی ندارم بای...

خدایی خوب میشی تو برو یه دخیلی چیزی ببند به جون خودم خوب میشی من به معجزه ایمان دارم برو عزیزم خوب میشی...

این بنده خدا فکر کنم از همون تیمارستانه فرار کرده واس خودش توهم دکتر زده....

 

علی آقا هم لطف کرده به ما گفته فقط بمیر همین....چشم داداش اینو می فرستم کمیسیون روش بحث بشه ببینم نتیجش چی میشه...خبرت می کنم....

 

یه خواننده به اسم دوست جدید....خواننده که می گم منظورم خواننده های وبلاگه بابا نه خواننده موسیقی دیوونه ها....

اومده گفته دلش واسه ما میسوزه که همه رو می خندونیم و همه هم فحش و لیچار بارمون می کنن...

والا ما تا جایی که یادمونه ما به این بندگان خدا لیچار بار می کنیم....این بنده های خدا هم حرفی نمی زنن  «البته بیخود کردن حرفی بزنن»

این گله ای که گفتی سگ گله کم داره شما بیا به عنوان سگ گله بمون....«اینم بهت گفتم به خاطر این که به خواننده های وبلاگ من توهین کردی...اینجا کسی حق نداره به خواننده های وبلاگ من حرفی بزنه»....«البته به جز خودم»  ورودت به این وبلاگ و پیوستن به جمع خوانندگان رو تبریک میگم

آره دادا.....اینطوریاس....

 

ایول یکی دیگه از دیوونه های اون دیوونه خونه هه فرار کرده ، این یکی رو دیگه قشنگ مطمئنم دیوونس.....

یه نظرایی داده که به جون خودم الان به خودش نشون بدی نفهمه چی چی نوشته بعدم از من جواب خواسته که چی نوشتم...

آبجی اگه معلوم بود  که چی مینویسی که نمینداختنت دیوونه خونه که......

«یعنی حالیدی ولی یه جاهاییش هم خوشت نیومد؟؟؟؟»

 

سمیرا هم تو این هاگیر واگیر واسه ما متن ادبی از خودش در ور کرده:

من همی شه این سایت را میخوانم این نوشته هایش بسیار خنده دار است ممنون

 

بابا سنا چرا عصبانی میشی خو میام آپ می کنم دیگه چرا در گیر میشی...

 

این نازلی هم نمیدونم مارو گذاشته سر کار یا خودشو....ما آخر سر نفهمیدیم اسمت چیه...

اسمشو مینویسه نازلی ولی همیشه بجای نظر دادن میگه آپم آپم آپم

بابا اسمت چی شد؟؟؟؟؟بالاخره نازلی هستی یا آپی؟

 

 

آخااااااااااااااایش

دلم خنک شــــــــــــــــــــــــــد اینم آپ هی آپ آپ می کردین همینو می خواستین که بیام خزعولات بارتون کنم؟؟؟؟

تقصیر خودتونه دیگه......

نظر فراموش نشه هاااا........

فعلا بااااای

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 6:55 توسط علی آقا|

سلاااااااااااااااام

سلامی به گرمای این ظهرای گررررررررررررررررررررم

خدایی دیگه خیلی گرم شده

پس از اعتراض های فراوان دوستان مجبور شدیم آپ کنیم....

آقا این چه وضعیه در آوردی خو بیا آپ کن دیگه بابااااااااااااااا

ماه مبارک رمضان ، ماه زولبیا بامیه های خوشمزه ، ماه مهمونی خدا ، تو خونه بنده های خدا ، ماه خوردن به قصد مردن رو به همتون تبریک می گم..........

ولی خدایی این چه وضعشه درآوردن!!!!!!!!!!!!!

احمدی نژاد هم دیگه زده به پایه همه چی......... بابا مشایی رو کنار نمی ذاری نذار به درک فاتحه دولت خودت خونده میشه این چه وضعیه واسه مردم درآوردی ، زمان خاتمی افطار ساعت 5 بود نهایتا 6.

ولی الان چی ؟

کشتیمون بابا خجالت هم خوب چیزیه....

«این یه تیکه از درد دل غضنفر در دیدار های مردمیه ریاست جمهوری بود»

خووووووووب دیگه تا در وبلاگ و تخته نکردن از سران مملکتی می کشیمش بیرون....

احوالات دشمنای عزیزم چطوره ؟؟؟

خوب واسه خودتون در نبود ما جولان میدین هااااااااااااااا

حواستون هســــــــــــــــــــــــــــــــــــــت؟؟؟؟

دارم براتون........حیــــــــــــــــــــــــــــــــــف...حیف که نظراتون یه مقداریش رفته قاطی باقالیا......

وگرنه یه سری ها دهنشون کاملا سرویس بود.......

خوووووووووو دیگه چه خبرا؟؟؟؟؟

این دفعه رو به احترام بعضی از دوستان کاری با نخاله های عزیزمون نداریم.

خو جفنگیات دیگه بسه...

اِاِاِاِاِ راستی  نماز روزه هاتون قبول باشه... خدایی مارو هم از دعای خیرتون محروم نکنین

چون ماه رمضونه دیگه سعی می کنیم زیاد با  قومیت های عزیز کشورمون شوخی به عمل نیاوریم...

«خدایی چی چی گفتم اصلا خودمم نفهمیدم چی شد»

اَراجیف رو می ذاریم کنار........یه سری مطالبی می ندازم که به حال و هوای این ماه بخوره

 

حدیث هفته : روزی فردی برای ملاقات امام صادق به درب منزل ایشان رفت و چون آن حضرت در خانه نبود ، برگشت. (جامع الاحادیث لری)

 

به غضنفر آرم هلال احمر رو نشون می دن میگن می دونی این چیه؟ میگه بله خطر حلول ماه مبارک رمضان...

 

درد دل غضنفر با خدا : خدا قربونت برم تو دیگه چرا؟؟؟ مگه ماها بنده هات نیستیم؟؟ چرا این کارا رو با ما می کنی؟؟؟

تو که پولت به این همه آدم نمی رسید چرا 1 ماه مهمونی گرفتی...دهنمون سرویس شد هممون مردیم از گرسنگی......

 

غضنفر با یه خره فوتبال بازی می کنه یکی از راه می رسه میگه بابا غضن چرا داری با این خره بازی می کنی؟؟؟ غضنفر هم با اعتماد به نفس کامل میگه نه بابا کی گفته خره...همچین هم خر نیس بابا 2تا گل ازم جولوس....

 

خوش به حال لرها.....

می دونی چرا؟؟؟؟ آخه علمای لر امسال هم فتوا دادن که ما در این دنیا مسافریم و روزه هم به مسافر واجب نیست.....

رصد خونه لرستان امسال باز هم مثل سال های قبل حماسه آفرید............. روز سوم ماه رمضون به صورت رسمی اعلام کرد که عید فطر مبارک.......

 

یارو به غضنفر میگه من تمام قرآن رو حفظم.......غضنفر میگه آفرین بابا دمت گرم ، حالا ازین قرآن کوچیکا یا از اون بزرگاش؟؟؟

 

غضنفر باباش میمیره وقتی میرن سر خاکش میبینن خیلی شلوغ شده جا واسه کسی نیست ، یواشی می زنه به داداشش میگه داداش اگه شب هفت هم انقدر شلوغ شد بلال بیاریم بفروشیم...

 

رودل نکنین یه وقت؟؟؟؟؟

ها چیه ؟..؟؟؟....؟؟؟؟؟ واستادی به چی نگاه می کنین؟؟ برین پی کارتون ببینم بسه دیگه..... بقیش باشه واسه بعد.........

بدویین بدویین برین پی کارتون ببینم بچه پرروها........

تا بهشون می خندی سریع پررو می شن..........

 

خدا حافظی هم نمی کنم برین پی کارتون ، برین دعا کنین به جونم که دری وری بهتون نگفتم و فحشتون ندادم....بدویین

 

 

همتونو دوس دارم ولی به شرط اینکه پررو نشین

 

راستی نظر فراموش نشه ها

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 3:3 توسط علی آقا|

سلام به همه

همگی خوبن؟

خوووووب ما سالم و سلامت و با روحیه برگشتیم

بچه ها نگین علی بی معرفته هاااااااا هرچی میام نظر بذارم براتون نظرات وبلاگتون ناقص بلا میاد نمیشه نظر داد....

گفتین هم گفتین اصلا هم مهم نیست....

به منم ربطی نداره مشکل از وبلاگ خودتونه

بگذریم یه داستان باحال میذارم بری حالشو ببرین :

داستان خانواده لاک پشت ها...........

 

يک روز خانواده ي لاک پشتها تصميم گرفتند که به پيکنيک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبيعي در همه ي موارد يواش عمل مي کنند، هفت سال طول کشيد تا براي سفرشون آماده بشن!

در نهايت خانواده ي لاک پشت خانه را براي پيدا کردن يک جاي مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پيداش کردند. براي مدتي حدود شش ماه محوطه رو تميز کردند، و سبد پيکنيک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهميدند که نمک نياوردند!

پيکنيک بدون نمک يک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با اين مورد موافق بودند. بعد از يک بحث طولاني، جوانترين لاک پشت براي آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جيغ کشيد و توي لاکش کلي بالا و پايين پريد، گر چه او سريعترين لاک پشت بين لاک پشت هاي کند بود!

او قبول کرد که به يک شرط بره؛ اينکه هيچ کس تا وقتي اون برنگشته چيزي نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غيبت او، پيرترين لاک پشت ديگه نمي تونست به گرسنگي ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن يک ساندويچ کرد.

در اين هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فرياد کنان از پشت يک درخت بيرون پريد،« ديديد مي دونستم که منتظر نمي مونيد. منم حالا نمي رم نمک بيارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!

نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 2:24 توسط علی آقا|

هویجوری اومدیم که یه آپی بکنیم که کرده باشیـــــــــــــم « آپ هااااااااااااااا»

گفتیم که امشب آپ نکرده نخوابیم «منظورم از آپ پست مطلب جدیده هااااااااا »

 منحرفاااااااا

خوووووووووووووووب  راستی اینم می خواستم بگم که یه خبر خوش واسه اونایی که چشم دیدن مارو ندارن (چشمشون درآد الهی) به امید خدا داریم یه چند روزی می ریم کوه نوردی چشمای کور شدشون مارو نمیبینه...

 

ای بابا این ژیلا خانومم که یه کاری کرد که ما دیگه نتونیم بش حرفی بزنیم....

این خوبه بااااااااااااااازززززز الناز خانوم که پاک مارو فلج مغزی کرد رفت پی کارش...(کمکی از دست من بر میاد؟؟؟)

 

 

قربون همگیـــــــــــــــــــی

 یا علی مدد

خودمو نمی گم هاااااااااااا اون اصل کاریه

 

راستی قربون دستتون این گوشه دست چپ اون وبلاگ برتر ماه اگه لطف کنین و مارو به یه نظر تو هر روز مزیین کنین ممنون میشیم روزانه ۱ی بیشتر نمیشه وگرنه می گفتم بیشتر بذارین

مرسی........

 

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 2:14 توسط علی آقا|

وای این برگه امتحانی خیلی باحاله من که کلی خندیدم بهش

نظر فراموش نشه

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 3:0 توسط علی آقا|

سلام خدمت همه عزیزان

 

شرمنده یه چند وقتی بود حال و حوصله نداشتم بیام آپ کنم.

 

کنکور هم که داشتم دیگه هیییییییییییییییییییییییچ.......

 

بدک نشد ولی زیاد راضی نبودم.....(بزک نمیر بهار میاد و از این حرفا)

 

خوب بگذریم بریم سراغ بروبچز عزیز

 

خدایی خجالت نمی کشین با این نطر دادنتون؟

 

واقعا که......!!!!!!!!!!!!

 

منو نسبت به خودتون نا امید کردین.

 

فهمیدم که همتون دیوونه اید صغیر و کبیر هم نمیشناسه اصلا همتون سر جمع نصف دیوونه هم نمیشین چه برسه به 1 دیوونه.

 

 

بگذریم البته همچین انتظار بیشتری هم ازتون نداشتم......

 

حالا ميدونيد چرا زن ها نميتونن فوتبال بازي كنن ؟ براي اينكه براي نود دقيقه یازده تا زن نميتونن يه جور لباس بپوشن......

حالا میدونید چرا زن ها نمی تونن والیبال بازی کنن؟؟؟

نمی دونین؟

جداً؟؟؟

دیدید می گم دیوونه اید؟

خوب راستشو بخواین منم نمی دونم اگه فهمیدین منم خبر کنین

واستا بینم اصلا کی گفته زنها نمیتونن والیبال بازی کنن؟

خیلی هم خوب بلدن

اصلا به شماها چه ربطی داره؟؟؟؟؟؟؟ به خودشون مربوطه چیکار ناموس مردم دارین؟؟

مگه خودتون خار مادر ندارین؟

خجالت هم خوب چیزیه....

والاااااااااااا

تقصیر خودتونه هی دوس دارین آدم دری وری بارتون کنه...

آدم شین دیگه بابا پس فردا می خواین بار مسئولیت یه زندگی رو به دوش بکشین ها مثلا هاااااا.....

 

 

از تركه مي پرسن ( قدس سره ) يعني چه ؟
بعد از كمي فكر كردن ميگه : نمي دونم ولي فكر كنم يه چيزي تو مایه های دمت گرم باشه

 

 

به جون شما که وقتی هست می خام دنیا نباشـــــــــــــــه دیگه حال ندارم همین اندازه کافیه ، کوتاه شد ببخشید مریض شدم نافرم زیاد حالم خوب نیست........

 

برین دیگه ، برین پی کار و زندگیتون تا یه 4 تا بارتون نکردم . حالمم که خوب نیــــــــــــــست دیگه بدتر.

برین دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 2:23 توسط علی آقا|


آخرين مطالب
»
» سلام
» چمیدوتم بابا هرچی دوس دارین اسمشو بذارین....مثلا تاریخچه قزوین
» جوابیه نظرات بچه پررو ها
» سلاااااااااااااااااااااااااااااام
» یه داستان جالب
» هویجوری
» برگه امتحانی یک نابغه
» سلام
» تست روانشناسی یخ دونی
Design By : Pars Skin